تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


مشکل اینه که خودمون خودمونو مدیریت نمی‌کنیم، هیچ‌جای زندگیمونو، نه لحظه‌مونو، نه آینده‌مون رو. 

وقتی زمانتو مدیریت نمی‌کنی وقتی هر چیزی رو سر جای خودش قرار نمی دی وقتی هر نیازی رو سرجاش، سر زمان و مکان مناسبش، با آدم و آدمایی که باید، برآورده نمی‌کنی دیگه همیشه برای اون نیاز احساس خلا می‌کنی حتی اگه با کیفیت بالاتری توی زمان و مکان دیگه‌ای انجامش بدی. 

اگه خودت برای نیازت زمان نذاری، اگه اجازه ندی یه وقتایی اتفاقا سر زمان خودشون بیفتن تا آخر عمر یه حفره‌ی خالی توی درون تو باقی می مونه، یه زخم که هیچ‌وقت ترمیم نمی‌شه.

و من پر از زخمای ترمیم‌نشده‌م که هنوز هم بعد از گذر سال‌ها روشون چسب‌زخم می‌زنم.

آسو نویس ۲۶ شهریور ۹۹ ، ۱۶:۴۵ ۳ ۶ ۴۷

نظرات (۳)

  • هانیه ‌‌‌‌
    چهارشنبه ۲۶ شهریور ۹۹ , ۱۹:۳۹

    وای فاطمه. وای. دقیقا دقیقا دقیقا. زخم‌های ترمیم نشده‌‌. زخم‌های چرک‌کرده‌ی فاسد. یا خراش‌هایی که زخم شدن. 

    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۷ شهریور ۹۹، ۱۵:۳۸
      حتی خراش‌های کوچیکی که دست‌کاریش کردیم و بیشتر باز شدن!
  • Little Pumpkin
    پنجشنبه ۲۷ شهریور ۹۹ , ۱۰:۲۹

    اوه :"(

    این اتفاقات پیش میاد.. و راستش نمیشه کاریش کرد.

    یکم درد داره اما بعدش انگاری عادت میکنیم، اینطور نیست؟

    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۷ شهریور ۹۹، ۱۵:۳۸
      عادت می‌کنیم و دقیقا اشکال کار اینجاست.
      نباید زخما ترمیم‌نشده باقی بمونن. اون جای زخم نباید هنوز سرش باز باشه و چرک و عفونت کنه.
      می‌دونی چی می‌گم؟ باید حل بشن زخما نه اینکه بمونن.
  • Little Pumpkin
    پنجشنبه ۲۷ شهریور ۹۹ , ۲۰:۲۵

    اره متوجه‌ام. و این خیلی بده که هنوزم بعد این سالها جاشون مونده . 

     ولی عادت کردن یه جورایی اسون تره.

    دیدی که هر اتفاقی میوفته به جای اینکه هضمش کنیم و بپذیریمش یا به راحتی حلش کنیم جوری که تموم بشه فقط باهاش کنار میایم..

    و این خیلی بده. اما انگاری ما عادت کردیم به عادت کردن‌...

    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۷ شهریور ۹۹، ۲۳:۳۱
      آره همین. زخمامون مال عادت کردنه..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان