تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


لیست خرید در دستش بود، تمام فروشگاه‌های شهر را گشته بود اما نتوانسته بود همه‌ی وسایل را پیدا کند..هرچقدر تماس می‌گرفت کسی پاسخگو نبود و همان جمله‌ی تکراری در گوشش می‌پیچید"مشترک موردنظر در دسترس نمی‌باشد،لطفا بعدا تماس بگیرید"در ذهنش آن‌ روز را مرور کرد..همه‌چیز برخلاف همیشه خوب پیش رفته بود و این موضوع دل او را به زندگی گرم می‌کرد..نگران شد..پایش را روی پدال گاز فشرد و با سرعت از ورود ممنوع به داخل کوچه پیچید کلید را در قفل در چرخاند و وارد شد،همه‌چیز مثل قبل بود لیست خرید را روی میز انداخت و نوشته‌ای که روی صفحه کامپیوتر چسبانده شده بود توجهش را جلب کرد..آن را برداشت و زمزمه کرد :《ببین من رفتم که یه زندگی تازه رو شروع کنم..این زندگی خیلی وقت بود که هیچ تازگی‌ای برای ما نداشت..شاید بهتر بود زودتر این کار رو می‌کردم..خدافظ》به صفحه روشن کامپیوتر خیره شد،شاید هنوز هم راهی برای جبران باقی مانده باشد، روی صفحه نوشته شده بود : 《ساعت حرکت قطار ۲۲:۳۰》

ضمیمه : زمانی می‌رسد که انسان دیگر قادر نیست بگوید : 《جبران می‌کنم》

چقدر خوب است که انسان،قبل از رسیدن به زمان تاسف‌انگیز،چیزی برای جبران‌کردن،باقی نگذاشته باشد

|نادرابراهیمی-آتش بدون دود|

آسو نویس ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۰۹:۲۲ ۲ ۲ ۸۹

نظرات (۲)

  • شایا قاف
    يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷ , ۲۱:۱۵
    هی دختر. اسمشو کامل بنویس. آلنی اوجا. آلنی آق‌اویلر اوجا. نوه ی گالان اوجا. :)))
    وجود خارجی ندارن. باید بنویسی نادر ابراهیمی در اصل. 

    ( مصائب فضای مجازی، بخش چهارم،  انتشار پروفایل دیگران ) 
    • author avatar
      آسو نویس
      ۱۸ شهریور ۹۷، ۲۳:۳۹
      چشمممم ببخشیدد من آگاهی نداشتمم.
      +این متنو توی انشای دوره نوشتم و جمله اول و آخرشو داده بودن تا کامل کنیم.بعد که اینجا گذاشتمش یه‌هو یاد اون عکس افتادم و فلان گفتم بذاد بنویسم اونم
  • شایا قاف
    يكشنبه ۱۸ شهریور ۹۷ , ۲۳:۴۸
    =)))) عذرخواهی می کنهههه
    • author avatar
      آسو نویس
      ۱۹ شهریور ۹۷، ۰۶:۱۹
      ایش.خواستم مودب باشم=)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان