تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


دلمان می‌گیرد برای چیزی که نیستیم..دلتنگِ تمام روزهای نبودنمان می‌شویم..لحظاتی که در خیالمان تصور کردیم و زندگی کردیم و همه‌اش خیالی بیش نبود..گویا وهم عجیبی دورمان را فرا گرفته بود و نمی‌گذاشت جهانِ واقعیِ گاه زشت را باور کنیم..خوشحال بودیم و بی‌دغدغه..همچون کودکی با قلبی خالص و چشمانی پاک که گمان می‌کند برای دیدن زیبایی‌ها آمده است.

فکر می‌کنیم خوشحالیم و راضی..اما درون قلبمان..حسی درونی به ما آرامشی تزریق نمی‌کند..تا سعی می‌کنیم خودمان را قوی جلوه دهیم..یک حرف به ظاهر ساده وقتی در قلبمان نفوذ می‌کند حالمان را تغییر می‌دهد.

دلمان برای خودمان نیست انگار..چیزی برای بودن برای تجربه‌کردن..برای جار زدنِ این فریادهای عمیق درونی وجود ندارد..دلمان می‌تپد برای یک‌دیگر..برای قلب‌هایی که حس می‌کنند با یک‌دیگر یکی هستند اما در واقعیت همه‌شان دروغی بیش نیست.

دلمان را می‌سپاریم به بودن‌.به زندگی کردن..به خوشحال بودن با چیزی که به دست آورده‌ایم..خودمان را عادت می‌دهیم به غم..به حرف‌ها و حتی به ناگفته‌هایی که تا ابد می‌مانند و کلمه نمی‌شوند..


آسو نویس ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۹:۱۳ ۲ ۱ ۶۸

نظرات (۲)

  • شایا قاف
    سه شنبه ۲۶ تیر ۹۷ , ۱۹:۵۵
    کلمه ها سکوت می شوند..
    دلمان برای خودمان نیست انگار.
    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۷ تیر ۹۷، ۰۵:۴۵
      دلمون می‌ره جاهایی که نباید و هی برمی گردونیمش اما هربار که برمی‌گرده تیکه‌هایی ازش جامونده پیش بقیه.‌
  • سید طاها
    يكشنبه ۳۱ تیر ۹۷ , ۱۴:۴۳
    دلش می‌خواست کلمه باشد. فریاد شود.
    اما آرام و بی‌صدا، قطره قطره شد. جاری شد...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان