آســـو

تا افق را نظاره خواهم کرد

آســـو

تا افق را نظاره خواهم کرد

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...

بایگانی
نویسندگان

۴۴۲ مطلب توسط «آسو نویس» ثبت شده است

-291- یادم بمونه

چهارشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۵۸ ق.ظ

باورم نمی‌‌شد. همه‌ی پونزده دقیقه ویس تولدی که سارا بهم داد رو داشتم گریه می‌کردم. انقدر که این دختر دقت‌نظر داره انقدر که دقیق از کلمات و مفاهیم استفاده می‌کنه که از یه جایی به بعد فقط می‌خواستم ویسش تموم بشه. من به سارا قول دادم، امروز بدون این‌که من چیزی بگم سارا ازم قول گرفت، چیزایی گفت که هیچ‌کس در این جهان نمی‌تونست بهم بزنه و اگرم می‌زد من به هیچ‌وجه ازش قبول نمی‌کردم اما سارا فرق می‌کنه. سارا همیشه هزار قدم از من جلوتره و همین باعث می‌شه در برابرش تسلیم بشم. من امشب به سارا قول دادم مراقب باشم مراقب این‌که به چی دل می‌بندم، چی رو مهم و برجسته می‌کنم. نمی دونم سارا یادش می‌مونه یا نه اما مطمئنم از این لحظه به بعد من تمام عمرم و توی تموم موقعیتایی که ممکنه دلم بلرزه صدای سارا توی گوشم می‌پیچه که با اون صدای آرومش و لحن قشنگش می‌گفت ازت می‌خوام که مراقب دلت باشی.

 

  • موافقین ۵ مخالفین ۰
  • ۲۲ مرداد ۹۹ ، ۰۰:۵۸
  • آسو نویس

-290- شرافت

سه شنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۹، ۰۶:۲۰ ب.ظ

اگه دروغی که به دیگران می‌گی رو خودتم باور کنی اون‌جا باختی. اگه با دروغی که گفتی اعتبار کسب کنی و این اعتبار به تو حال خوبی بده باختی. نباید یادم بره یه چیزایی همیشه و در هر حالتی مهم‌تر از چیزای دیگه‌ن و این قانون نمی‌تونه جابه‌جا بشه!

  • موافقین ۴ مخالفین ۰
  • ۰۷ مرداد ۹۹ ، ۱۸:۲۰
  • آسو نویس

-289- الجار ثم‌الدار

يكشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۱۳ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • ۰۵ مرداد ۹۹ ، ۰۰:۱۳
  • آسو نویس

-288- این پست کامل می‌شود

شنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۹، ۰۵:۴۹ ب.ظ

مطمئن نیستم فیلما و کتابا همیشه کمکمون کنن، این روزا بیشتر از قبل با گارد فیلم می‌بینم و کتاب می‌خونم، ترسیدم، از این‌که ایده‌ی جدیدی وارد ذهنم بشه و حتی شاید حالم رو به هم بریزه، انقدر که داستان‌ها توی ذهنم نمیرن، ادامه داشته یاشن یا به قول نرگس شخصیت‌های قصه ها توی خیالِ بدون مرزم برن توی فیلما، مشکلات جدیدی براشون پیش بیاد، و اونا با داستان جدیدی دست و پنجه نرم کنن که نویسنده اصلی ممکنه بهشون فکرم نکرده باشه. 

چند شب پیش که خوندن زبان تمشک‌های وحشی تموم شده بود شب خواب دیدم شخصیت‌هاش واقعی شدن خواب دیدم من اون وسطم کنار دانیالِ قصه دارم یه چیزایی رو روایت می‌کنم یه چیزایی که ابدا توی داستان نبوده، درسته که ذهن من هیچ‌وقت آرو نیست و همیشه همه‌چیز توی ذهنم در حال جنگ و تعارضن اما می‌دونین، یه وقتایی فکر می‌کنم کتابا و فیلما بهمون خیانت می‌کنن انقدر که گاهی نمی‌دونم این زندگی منه که وسط  قصه‌ها روایت می‌شه یا این قصه‌هان که پاشونو از توی زندگیم بیرون نمی‌کشن، احتمالا یه چیزی بین این دوتا. 

حالا ذهنم مرتب نیست که براتون کامل شرح بدم، اما شما تا این‌جاش رو داشته باشین تا من برم و برگردم چون هیچ اعتمادی نیست که ده دقیقه‌ی بعد خودم نیام و حرفامو نقض کنم.

  • موافقین ۲ مخالفین ۰
  • ۰۴ مرداد ۹۹ ، ۱۷:۴۹
  • آسو نویس

-287- وضعیت سفید

شنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۴۷ ب.ظ

امیر:
"ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه و قنا عذاب النار "... خدایا شما انقدر مهربونید که آتیش و قبل از رسیدن من که یه آدم سرما خورده هستم اینجا گذاشتید که بدتر نشم! دمتون گرم.......دمتون گرم....پس بذارید ازتون بخوام......خدایا کلا بگم یه کلوم... من یه نفهمم......خدایا من کلنا حالیم نیست.......خدایا همه شواهد نشون میده که من آدم عقلمندی نیستم.......خدایا به قرآن همه‌شم اینطوری نبوده که کلا اصلا نخوام آدم باشم...نه!......خدایا من این آخریا خیلی این و اون رو اذیت کردم......از رو نفهمی!......خدایا من خودم از دست خودمم عصبانیم.....خودم از دست خودمم عصبانیم!.......خلاصه لطفا خدایا یه کاری کنید من معنی کارامو قبل از اینکه انجامشون بدم بفهمم......اون مغز و این مخ ریشه های بدبختی ها و بیچارگی‌هامو بفهمم!.......بالاخره خدایا ما هم بنده‌تیم......دوست داریم بفهمیم..........." اللهم صل علی محمد و آل محمد"

  • آسو نویس

-286- از دیگران

شنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۹، ۱۲:۳۶ ب.ظ

احساسات، احساسات رو ترمیم نمی‌کنه.

کیمیا اینو یه بار گفت، اما من روزها این رو با خودم تکرار می‌کنم.

 

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۰۴ مرداد ۹۹ ، ۱۲:۳۶
  • آسو نویس

-285- امداد غیبی

چهارشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۹، ۱۰:۴۰ ب.ظ

ماه رمضونی که با ماجده قرآن می‌خوندیم، یه سحری ماجده داشت می‌گفت آدما اگه بر اساس فطرتشون جلو برن، اگه همون فطرت رو پی بگیرن آدمای خوبی می‌شن، حتی اگه دین هم نداشته باشن آدمای خوبی‌ن الآن درست یادم نیست داشت فرق آدمای صالح و مومن رو می‌گفت یا یه چیزی شبیه به این. اما حرفم اینه که ماها شاید زیادی خودمونو می‌پیچونیم. این‌که بدونیم فلان کس چی می‌گه اون مکتب چی می‌گه؟ این تصمیمون داره روی چه فلسفه ای جلو می‌ره؟ تصورمون از کلمات و اتفاقات چیه؟

طبق معمول داشتم مدل رفتاری آدما رو تحلیل می‌‌کردم و می‌گشتم دنبال ویژگی‌های مشترک از آدمای به ظاهر بسیار متفاوتی که من ازشون خوشم میاد اما اگه اینا رو کنار هم بذارم احتمالا ویژگی مشترکی توشون پیدا نمی‌شه. 

این بار هم داشتم فکر می‌کردم و تحلیل می کردم و این جرقه وسط حرفای یکی از همین آدما تو سرم خورد. آدمایی که بر اساس فطرتشون جلو می‌رن. آدمایی که روح آزادی دارن و سعی نمی‌کنن ادای کس یرو دربیارن، اونایی که نسبت به داده‌ها فیلتر دارن و به اصولی هرچند کم پایبندن و این اصول برای خودشونه، ادا و اطوار نیست واسه همین وسطش سوتی نمی دن، اگه اصولت مال خودت نباشه یه جایی کم میاری یادت می‌ره و قاطی می کنی.

 

اون اوایل که سعی می‌کردم قرآن بخونم و تدبری این کار رو بکنم تصورم از وارد شدن به قرآن این بود که الآن به من یه عالمه تصویرهای پیچیده‌ می‌ده که درکشون نمی‌کنم نمی‌فهممشون، باید کلی نیروی فکری صرف کنم تا ببینم خدا چطوری می‌خواد به آدما بگه ایمان بیارن. اما این طوری نبود و من خورده بود تو ذوقم. می دونم که مواجهه‌ی آدما با قرآن بر اساس ظرفیتشونه و این نشون‌دهنده‌ی ظرفیت کم منه، اما اساس حرفم ساده بودن قرآن نیست، اساس حرفم اون بیدار کردن فطرت آدما با چیزای روزمره‌س که نمی‌بینیمشون.اما چیزی که من توی هجده سالگیم منتظرش بودم یه فلسفه‌ی عجیب با دلایل عجیب‌تر و پیچیده برای ایمان آوردن بود که قرآن به من این رو نداد.

قرآن فقط یه کار می کرد سعی می‌کرد فطرت رو توی آدما بیدار کنه. ماجده می‌گفت اصلا دلیل حضور پیامبرا همین بود. اونا فقط می‌خواستن به آدما بفهمونن که عالم غیبی هم وجود داره، فقط می‌خواستن به آدما بگن شما در درونتون یه چیزی دارین که باید پیداش کنین و انگاری اصل ماجرا هم همین بود.

این پیچیده کردن زندگی رو توی من از همین مسئله بگیرید و تسریش بدید به همه‌ی اتفاقات زندگیم. آدم لقمه رو دور دهن پیچوندن همیشه منم.

  • آسو نویس

-284- (A star is born (2018

سه شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۹، ۱۰:۲۰ ق.ظ

 

  • آسو نویس

-283- از دیگران

دوشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۹، ۰۸:۰۲ ب.ظ

ارتباط با هر چیزی تو دنیا دوطرفه است.

اگه تو می‌خوای چیزی رو بشناسی باید اون طرف در رو برات باز کنه. 

  • آسو نویس

-282- (2006) akeelah and the bee

چهارشنبه, ۱۸ تیر ۱۳۹۹، ۱۰:۰۷ ب.ظ

اون احساس رو می‌شناسین که لازم رنیست نگران دیروز یا فردا باشی، ولی احساس امنیت می‌‌کنی و می‌دونی که داری بهترین تلاشت رو انجام میدی ؟یه کلمه برای اون احساس هست بهش میگن عشق.

عمیق ترین ترس‌های ما این نیست که ما کافی نیستیم عمیق‌ترین ترس‌‌های ما اینه که ما قدرتمندتر از اونی هستیم که بشه سنجیده شد. ما از خودمون میپرسیم که من کی هستم که فوق‌العاده و زیبا و با استعداد و عالی باشم؟
در واقع تو کی هستی که اینا نباشی؟

  • آسو نویس