تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


بابا.

چه احساسی صحیح و چه احساسی غلط است؟آیا باید به حواشی توجه کرد؟آیا همیشه باید در برابر حرف‌ها جوابی در آستین داشت؟آیا باید به قضاوت‌های آدم‌ها اهمیت بدهیم؟

بابا جان..کاش می‌توانستم..کاش جسارتش را داشتم.کاش می‌توانستم مثل لام حرفم را بزنم و به قضاوت دیگران فکر نکنن..کاش دوباره رودر‌رو شویم.چه چیزی را چه کسی می‌داند؟و در واقع این راز سر به‌مهر تا چه زمانی مهر و موم شده باقی می‌ماند.

جواب ب را ندادم چون از درگیر حواشی شدن متنفرم..جنبه برون‌گرایی وجودم می‌گوید فریاد بزن..بلند بگو و جنبه درون‌گرایی‌م که این روزها قوی‌تر است جلوی زبانم را می‌گیرد که حرف نزنم و بگذارم تا قضاوتمان کنند وقتی هیچ‌کس از صداقت میان ما خبر ندارد بگذار تا پیش خودشان حرف بزنند.

باباجان دیگر نسبت به احساسات درونی‌م مطمئن نیستم..به آن‌ها اعتماد نمی‌کنم..همه‌شان را پس می‌زنم یا انقدر دوری می‌کنم تا همه‌‌چیز فراموش شود..

حتی خودم هم درست نمی‌دانم برای چه و با که لج می‌کنم، با او؟با الف؟با خودم؟کسی چه می‌داند.

و فقط کاش کمی مطمئن‌تر و با جسارت‌تر برای تو قدم برمی‌داشتم

آسو نویس ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۳۶ ۰ ۱ ۶۳

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان