تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


بابایِ عزیز..!این بار نتیجه کارهایِ خودم را مستقیما دیدم و سکوت کردم..در حالی که می‌توانستم دلیل ناراحتی‌ام را درمیان بگذارم و احتمالا آن را حل کنم..امشب ناراحت شدم..اما در تمام طولِ مراسم چیزی نگفتم و خودخوری کردم ولی کاش حرف می‌زدم..بابایِ من،برای کسی همچون من که ادعا داشت دلیل ناراحتی‌اش از افراد را می‌گوید این سکوت درست نبود و حالم را بد کرد..نمی‌دانم..من هیچ‌گاه در چنین موقعیتی قرار نگرفته بودم و نمی‌دانستم باید چه کرد و یا حتی دلیل ناراحتی‌ام را باید چطور بیان کرد..اما شاید در روزهای آینده..اگر توانستم حرف بزنم و همه چیز را بگویم..بابا لنگ‌درازِ من،آیا در درفاقت همیشه صادق بودن جواب می‌دهد؟
آسو نویس ۰۲ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۱۸ ۴ ۰ ۴۴

نظرات (۴)

  • abbas soltani
    چهارشنبه ۲ خرداد ۹۷ , ۲۳:۴۹
    دنبال کنید
  • شایا قاف
    پنجشنبه ۳ خرداد ۹۷ , ۰۱:۱۰
    من بابا نیستم، ولی بهت میگم: نه.
    بعضی چیزا باید تا ابد راز سر به مهر باقی بمونن. چون فقط تویی که دقیقا درکشون می کنی.
    ولی به آدما بگو که ناراحتی.
    بذار بدونن.
    بمونه، بغض میشه

    • author avatar
      آسو نویس
      ۳ خرداد ۹۷، ۰۹:۳۰
      اشتباه ترین کار رانجام دادم که نگفتم وقتی اون همه موقعیت پیش اومد‌.
  • Neg
    پنجشنبه ۳ خرداد ۹۷ , ۱۰:۱۲
    در ادامه راه شایا، من‌م فلان نه، ولی اتفاقا چرا. باید صادق بود. حتا اتفاق مهمی‌ه به‌نظرم.
    و این که، به جای تو، خودم رو شرحه‌شرحه می‌کنم که نمی‌تونم ببینمت...
    • author avatar
      آسو نویس
      ۳ خرداد ۹۷، ۱۹:۳۵
      نمی‌دونم..این‌بار واقعا نمی‌دونم
  • ع. ا.
    پنجشنبه ۳ خرداد ۹۷ , ۱۴:۱۶
    شاید همیشه این که همون لحظه بگیش هم خوب نباشه. 
    الان رو نمی‌گم‌ها، ولی در کل تو این موقعیتا ممکنه پیش بیاد که بعدتر بشینی پیش خودت فکر کنی و به صورت منطقی رفعش کنی. شاید بعضی وقتا باید فاصله بندازیم بین ناراحتیامون و بیانشون، اون‌طوری ممکنه هیچ وقت دیگه احساس نیاز نکنیم واسه بیان کردنشون. شاید رفع شن. می‌دونی چی می‌گم؟
    • author avatar
      آسو نویس
      ۳ خرداد ۹۷، ۱۹:۳۶
      آره بعضی از این سکوتا و زمان گذشتنا کمک کننده است..ولی درباره این که شاید دیگه هیچ وقت موقعیت بیان کردن هم نداشته باشی هم مطمئن نیستم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان