تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


امروز را یک روزِ شادِ بی دغدغه همراه با آغوش‌های طولانی و آرزوهای امیدبخش تصور کرده بودم اما نشد..هیچ‌چیز شبیه تصورهایم نبود..انقدر همه‌چیز آرام تمام شد که حتی صدای زنگِ پایان سالِ تحصیلی را نشنیدم..بعد از گذشت پنج‌دقیقه از زنگ به طور اتفاقی بلند شدم و وسایلم را جمع کردم..به کلاسِ خالی نگاه کردم..به نیمکت دومِ کنارِ دیوار..به نیمکت خالی مریم و نگار..به صندلی معلم..کیس را خاموش کردم..کنترل پروژکتور را مرتب و منظم در جای همیشگی‌اش گذاشتم..اسپیکر را خاموش کردم و دکمه قرمز را برای قطع برق زدم..کلید کمد را برای آخرین بار چرخاندم و درب کلاس را بستم و اشک‌هایم را در چشمانم حبس کردم....همه چیز تمام شد..همه چیز به همین سادگی تمام شد..
آسو نویس ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۰۰ ۴ ۲ ۳۲

نظرات (۴)

  • شایا قاف
    چهارشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۷ , ۲۳:۵۳
    کاش منم بلد بودم به همین سادگی تموم شم!
    تموم می شه هم بشه!
    ولی تموم شه!
    ردپا نذاره! زجرشو جا نذاره. فقط تموم شه.
    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۴:۱۳
      تموم شدنا در ظاهر ساده‌ان..ولی تو باطنش پدر درارن
  • ع. ا.
    پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۰۸
    امسالِ ما انگار هیچ روز آخری نداشت. می‌گفتیم خب امروز روز آخره! و یهو خبر می دادن پس‌فردا همایش جمع‌بندی فیزیک و روز بعدش ادبیات و روز بعدترش عربی دارین. یادم نمیاد آخرین روزی که تو کلاسمون گذشت کی بود اصلا. یهو اومدیم بریم تو کلاس گفتن نه کلاس ادغامی دارید برید تو آمفی‌تئاتر. 
    هیچ روزی نبود که با نیمکت دوست‌داشتنی و جای قشنگم کنار پنجره خدافظی کنم. یه لحظه بهش فکر کردم و بهم فشار اومد راستش!
    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۴:۱۱
      دیدی جدی جدی باورت نمی‌شه تموم شدنش رو!
      و ببین سخته جدا..

  • Neg
    پنجشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۷ , ۰۱:۵۸
    همیشه همین‌طوی می‌شه آخرش، نه؟
    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۷ ارديبهشت ۹۷، ۱۴:۰۸
      نه الزاماً همیشه..
  • نیلوفر
    جمعه ۲۸ ارديبهشت ۹۷ , ۰۰:۰۷
    آخ از عطیه ..
    دقیقا تو این ساعت دلم برای لحظه لحظه ی کل این چهار سال دبیرستانم تنگ شد !! 
    وای !
    و منی ک هیچوقت تموم شدنش رو هضم نمیکنه .
    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۸ ارديبهشت ۹۷، ۰۹:۴۱
      ممکنه یه روز برگردیم و دلمون تنگ نشه؟
      نمی‌شه‌.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان