تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


یکی بیاد بشینه فقط پیشش گریه کنم..نمی‌دونم چرا..ولی دلم می‌خواد گریه کنم..به قول سهراب من به اندازه‌ی یک ابر دلم می‌گیرد..
آرشیو اینجا هم داره به گند کشیده می‌شه گویا..دلم نمی‌خواد باشم حتی دیگه..سختمه..کند می‌گذره..غیرمفید می‌گذره
همه اینا از نظر روحیه است نه هیچ چیز دیگه.
اون حالتام که نمی‌دونم چمه..که دیگه اواخر راهه..راهی که برام گنگه..انگار یه هالهه وهم و تردید دور و برمه..
یکی بیاد با هم سهراب بخونیم و گریه کنیم حتی.
این‌که تو این حال روحیم دارم تمام برنامه‌هام رو انجام می‌دم یعنی هنوز اون امید گنده‌ام تموم نشده..بارقه‌هایی توش وجود داره..
خسته شدم..دروغ نیست ..این حقیقی ترین چیزه..آشوبم..آروم هم نمی‌شم.
می‌خوام آروم بشم اما انگار نمی‌شه.
دلم می‌خواد از فضای مدرسه دور باشم..خی‌لی دور..مدرسه حالمو خوب نمی‌کنه..آدمای توش حس منفی رو بهم منتقل می‌کنند.
آخ که دلم می‌خواد اینا رو ننویسم که کسی نخونه که قضاوت نشم ولی چه کنم که جز حرف زدن هم سلاحی ندارم.
احساس می‌کنم خدای همیشه همراه کشیده کنار..نشسته اون گوشه و دستشو زده زیر چونه‌اش و داره نگاه می‌کنه و نگاهش انقدر مرموزه که نمیتونم تشخیص بدم می‌خواد چی‌کار کنه.
اعتقاداتم می‌گه خدا دور نیست..خدا تو آسمونا نیست..خدا تویی..خدا تو وجود توئه..خدا همونه که نفخت فیه من روحی رو گفته.اعتقاداتم می‌گه از رگ گردن بهم نزدیک تره..ولی..ولی نداره..حقیقتش همینه.
نشونه می‌خوام..دوباره نشونه می‌خوام..نشونه واقعی..نشونه امیدافزا..صداها از یادم نمی‌رن و این گاهی بدترین چیزه..
ته ذهنم می‌پیچه صداش..که حرفایی رو می‌زد که نمی‌خوام حتی به زبون بیارمش..
همه چیز آرومه..حقیقتا همه‌چی آرومه..درونمه که دوباره گیرکرده تو خودش..بلد نیست آرومش کنه..چرا بلده..
دلم بلده یه جا خی‌لی خوب آروم بشه..بلده از در باب‌الجواد وارد بشه..اذن دخول بخونه..بره بهشت ثامن..کفشاشو دربیاره‌.پله‌ها رو بدوئه..بشینه کف سنگ سرد..تکیه بده به ستون و زانوهاشو بغل بگیره و زار بزنه..بلده امین‌الله بخونه..بلده کمیل بخونه..
دلم بلده هر وقت کم آورد بره مشهد..دلم بلده آب سقاخونه بخوره خوب بشه..دلم عادت داره اول صبح تو صحن گوهرشاد بشینه گنبد رو نگاه کنه..دلم بلده صحن انقلاب رو شش بار دوره کنه..دلم بلده وداع کنه و بره بیرون‌..وسط راه دل‌تنگ بشه دوباره گیت رو رد کنه بیاد تو..بزنه زیر گریه..وسط حیاط صحن جامع بشینه بگه نمی‌خوام برم..دلم بلده ساعت‌ها به خادما نگاه کنه‌‌..دلم بلده راه تا آب‌خوری رو هزاربار بره و برگرده..
آره دلم مشهد می‌خواد..حقیقتش همینه..
چرا ناراحتم؟چرا یادم می‌ره همه این کارا نذر خودشه؟
چرا یادم می‌ره از رگ من به من نزدیک تره..
دلم گیر کرده تو تماشای آنلاین حرم..
پ.ن : نگار به کامنت زیبا تو پست قبل برام گذاشته که فکر کنم برای این دو هفته باقی مونده کافی باشه..
پ.ن : امشب بیدار می‌مونم و کمیل می‌خونم..امشب زاریمو می‌برم پیشش..

بعدا نوشت : خسته بودم اومدم بخوابم این متن رو چند ساعت پیش نوشته بودم..همون‌طوری خواب و بیدار صدای تلویزیون بلند شد.."..دوای درد مردمو از طرف خدا بده.."

آسو نویس ۲۲ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۳۰ ۲ ۱ ۴۱

نظرات (۲)

  • محمدعلی ‌
    چهارشنبه ۲۲ فروردين ۹۷ , ۲۲:۴۹
    آخ. من مدتی قبل‌تر مشهد بودم. این آدرس‌هایی که دادی، این مسیرهایی که نوشتی، همین چندخط، کُشت منو. کاش می‌شد دوباره بطلبه... 
    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۳ فروردين ۹۷، ۲۰:۱۱
      آخ می‌فهمم.
  • Neg
    پنجشنبه ۲۳ فروردين ۹۷ , ۱۴:۱۸
    بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
    ***** *
    ** ** *** ** ** **** *****
    ** ** ** **** **** ** ***** ******
    ** ** ***** *** * **** ***** *
    ****** **** *** * ***** **** **** ** ****** ** *** ** ***** ******* ***** **** ** ** **** ***** ** ***-
    شریف می‌گه وقتی یه جایی حسش و حرفاش منفی‌ه، فقط فرار کنین از اون‌جا و بزنید بیرون.
    تو هم واینسا، نهایتا خودت‌م بزنی به کری، حس منفی هست تو اون محیط؛
    باید بری ازش فقط.
    ولی این‌م بدون که تو داری کارات رو انجام می‌دی، تو این دو هفته فقط باید امید و روحیه‌ت رو برگردونی. هی به خودت تلقین مثبت بکن و امید بده، لحظه‌ای هم نذار ذهنت بره سمت این که اگه یه درصد فلان یا بهمان، همون لحظه هم دوباره به خودت بگو می‌شه. خودتی که باید به خودت ایمان داشته باشی قبل از همه.
    • author avatar
      آسو نویس
      ۲۳ فروردين ۹۷، ۲۰:۱۰
      این حجم از توانایی رو تو خودم ایجاد کردن زیبا است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان