تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد



اینکه چقدر در طول زندگی قراره تغییر بکنیم و یا این که چقدر تا الان تغییر کردیم چیز عجیبیه و انقدر این روند آروم و تدریجیه که فقط میشود روزهایی به عقب برگشت و همه چیز را مرور کرد.

پارسال در این روزها چشم هایم از بی خوابی پف کرده بود و انگیزه داشتم برای درست کردن کادوی معلممان..برای نوشتن متن ها و ذوق کردن هایم.امسال همان ها آن هایی نیستند که پارسال بودند..آدم های جدیدی وارد زندگی ام شده اند که برایم عزیز اند..معلم هایی که از اعماق قلبم دوستشان دارم اما دیگر برایم بزرگ نیستند اما دست نیافتنی چرا.به جایی رسیده ام که با هیچ چیز عمیقا خوشحال و ناراحت نمیشوم..ادا در می آورم اما واقعا ته قلبم همان نیست جز یک بار که واقعن از اعماق وجودم خوشحال شدم بابت بودنشان هیچ بار دیگری حالم آن قدر خوب نبوده است.

میخواهم بگویم تغییر کرده ام و تغییر کرده اند اما این قدر به همه چیز بی اهمیت شده ام که حتی دلم نمیخواهد بروم و به معلم های جدیدم بگویم روزشان مبارک باشد..شاید هم عوض نشده ام...میترسم..میترسم بروند..یک سال رفت..نه ماه تحصیلی در پایان است و دو سال دیگر قرار است به همین سرعت تمام شود..

پ.ن :

تویی تنها نقطه روشنه این روزام

حال خوبیه دیوونگی با تو چقدر دوس دارم دیوونگیاتو

آسو نویس ۱۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۵۷ ۲ ۰ ۱۱۳

نظرات (۲)

  • ع. ا.
    سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ , ۱۶:۲۵
    * روشن :-"" نوشتی روشنه
    • author avatar
      آسو نویس
      ۴ خرداد ۹۶، ۱۲:۵۹
      ولم کن بابا😂💙
  • ع. ا.
    سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ , ۱۶:۲۵
    به من چه که پست جدید نمی ذاری باعث میشی بیام هی چشمم بخوره به همین پست؟ :-"
    • author avatar
      آسو نویس
      ۴ خرداد ۹۶، ۱۲:۵۹
      عی بابا..نوشتنم نمیاد..انقدر خودم ناراحتم ک نگو
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان