تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


 

photo by : hana

«زندگی چیست؟در کجایِ ناکجا آباد زندگی گیر کرده ایم و برای بیرون آمدن تقلا می کنیم؟»

این حرف ها را به همراه چند عکس از کشورش برایم پست کرده بود.در پاسخ نامه اش نوشتم:«دوستِ من، زندگی چیز پیچیده ای نیست و تنها مقابله ای که می توان با گذر عمر کرد،مقاومت است.در برابر زندگی نباید کم آورد.
مهربانم،در یکی از عکس هایی که ضمیمه نامه ات کرده بودی، کنار رودخانه ای آرام روی تکه سنگی نشسته بودی و دوربین عکس لبخندت را ثبت کرده بود.این را برای این به تو گفتم که آن رودخانه را فراموش نکنی و هربار کنار همان رودخانه نشستی به یاد حرف هایِ من بیفتی و بدانی که زندگی همانند گذر رودخانه است.گاهی به همان آرامی، مانند روزهایی که در آغوشِ مادرت پناه گرفته ای و گاه مانند تلاطم های پر خروشی که تو را در میانِ خودش ویران می کند.
دوستِ من،زندگی ترسناک نیست اما باید در تمام لحظاتش جنگید و برای ثانیه به ثانیه اش برنامه ریخت تا اگر فرداروزی قرار بود موج های رودخانه بر سر و رویت بریزند،مقاوم تر باشی.
اگر در یکی از همان روزهای آرام، کنارِ رودخانه بنشینی و نگاه کنی متوجه می شوی که لحظه ها چه قدر سریع می گذرند و آن قدر غرق در تماشای مهربانی رودخانه می شوی که فراموش می کنی روزی همین آب هایِ آرام تو را طوفانی کرده اند.آن وقت است که دوباره ادامه می دهی به عشق ورزیدن.
حالا فهمیدی؟گذر عمر، اگر چه همانند رودخانه آرامی است که گاه طوفانی می شود اما مهربان است، تنها کافی است به خودت یادآوری کنی که اگر در میان آرامی های رودخانه برای روزهای پرتلاطمش برنامه ریزی نکنی، در برابر موج های خروشان شکسته می شوی و شاید دیگر هیچ وقت، هیچ آرامشِ رودخانه ای تو را آرام نکند!

 

پ.ن : چقدر دیر نوشتم، ای وای بر من :)

پ.ن : بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین/کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
                                                                         /حـــــــــافــظِ جــان وُ دِل/

آسو نویس ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۳۱ ۰ ۰ ۵۸

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان