تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


آفتاب در آمده بود و من هنوز نخوابیده بودم...ساعت ها به این فکر می کردم که دوست داشتن چیست؟چرا این قدر سریع عاشق می شویم و کسی را دوست می داریم...این حس دوست داشتن برای من در یک لحظه ایجاد می شود...در حد چند ثانیه...با دیدن لبخند کسی...شنیدن صدای خواننده ای...نوشته ای از یک نویسنده...من عاشق می شوم...عاشق انسان هایی که هیچ وقت با آنها ملاقات نداشته ام و از آن به بعد هم نخواهم داشت...عاشق آدم هایی که  دوره ای هستند..عاشق ریتم آهنگ ها...دیوانه باهوش بودن آدم ها و فهمیده بودنشان...

من به محض دیدنِ رفتارِ مناسب آدمی در یک موقعیت عاشقش می شوم و ساعت ها و روزها با فکر او میخابم...همینقدر یک هویی...

پ.ن : می شود برای این آهنگ مرد؟      بیست و نه هفت [دانلودانه]
آسو نویس ۰۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۹ ۰ ۰ ۳۳

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان