تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان
تا افق را نظاره خواهم کرد


درست سال پیش همین موقع ها بود که از وبلاگِ قبلیم دل کندم،از وبی که بعد از هفت سال در آن نوشتن میخواستم بزرگ شوم و تغییر مقدمه پیشرفت بود...به شب هایِ قدر که رسیدم کسی آمده بود و نوشته بود که آرزوهایتان را بنویسید بعد شب های قدر به خدا بگویید،سال بعدش نگاه کنید ببینید به چندتایش رسیده اید! من کلی ذوق کرده بودم و قرار شد این کار را انجام بدهم...دو صفحه و نیم را پر کردم از آرزوهایم اما از آنجایی که من آدم شلخته ای هستم گمش کردم.امروز که دوباره یادِ نوشتن آرزوهایم افتادم به این فکر کردم که چندتایِ آن ها برآورده شده بود...حالا دارم میشمارم،تقریبن نصفشان را دارم...نصف آرزوهایم برآورده شده اند...حالا امسال هم میخواهم دوباره بنویسم...یک به یک آرزوهایم را رویِ کاغذ بیاورم ...

آسو نویس ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۱۳ ۰ ۰ ۴۲

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی

هوا که آرام شد به خوشحالی هایمان فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که دنیا جای عجیبی است،هیچ چیز قابل پیش بینی نیست و در عین حال همه چیز قابل پیش بینی است.
مدام میدوی و میدوی و گاهی میرسی و گاهی هم نمیرسی...در بین راه زمین میخوری و بلندت میکنند...امیدوار میشوی و ناامید میشوی...پر و خالی میشوی...
با آدم هایی روبه رو میشوی...که هیچ کدامشان شبیه هم نیستند و دقیقا شبیه هم هستند،دنیا مکان عجیبی است...پر از تعادل است و تعادلی ندارد...


نویسندگان